|
ايران سرزمين مهر |
۱) فرزندم هيچكس و هيچ چيز را با خداوند شريك مكن! 2) با پدر و مادرت بهترين رفتار را داشته باش! 3) بدان كه هيچ چيز از خداوند پنهان نمي ماند! 4) نماز را آنگونه كه شايسته است بپادار! 5) اندرز و نصيحت ديگران را فراموش مكن! 6) در مقابل پيش آمدها شكيبا باش! 7) از مردم روي مگردان و با آنها بي اعتنا مباش! 8) با غرور و تكبر با ديگران رفتار مكن! 9) در راه رفتن ميانه رو باش! 10) بر سر ديگران فرياد مكش و آرام سخن بگو! 11) از طريق اسماء و صفات خداوند او را بخوبي بشناس! 12) به آنچه ديگران را اندرز مي دهي خود پيشتر عمل كن! 13) سخن به اندازه بگو! 14) حق ديگران را به خوبي اداء كن! 15) راز و اسرارت را نزد خود نگاه دار! 16) به هنگام سختي دوست را آزمايش كن! 17) با سود و زيان دوست را امتحان كن! 18) با بدان و جاهلان همنشيني مكن! 19) با انديشمندان و عالمان همراه باش! 20) در كسب و كار نيك جدّي باش! [ دوشنبه 1390/06/07 ] [ 2:46 بعد از ظهر ] [ كبري عرب زوزني ]
اگر .......... مي شود چند درصد % اگر: باشد... آنگاه داریم... %98 = 11 + 18 + 15 + 23 + 4 + 18 + 1 + 8
دانش Knowledge k + n + o + w + l + e + d + g + e %96 = 5 + 7 + 4 + 5 + 12 + 23 +
15 + 14 + 11 %54 = 5 + 22 + 15 + 12 %47 = 11 + 3 + 21 + 12 پس چه چیز %100 را می سازد؟؟؟ %72 = 25 + 5 + 14 + 15 + 13 %97 = 16 + 9 + 8 + 19 + 18 + 5
+ 4 + 1 + 5 + 12 به قسمت بالا برگردید، به %100 واقعا چه چیزی برای یک قدم پیشتر رفتن احتیاج داریم؟؟ %100 = 5 + 4 + 21 + 20 + 9 + 20 + 20 + 1 این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را به %100 می سازد!!! نگرش تان را تغییر دهید تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!! حالا شما جواب سئوال را می دانید چه کاری انجام خواهید داد؟؟؟ نگرش همه چیز است. [ دوشنبه 1390/06/07 ] [ 2:44 بعد از ظهر ] [ كبري عرب زوزني ]
یک کشتی در یک سفر دریایی در میان
طوفان در دریا شکست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا کنان خود را به جزیره کوچکی
برسانند. دو نجات یافته هیچ چاره ای
به جز دعا کردن و کمک خواستن از خدا نداشتند. چون هر کدامشان ادعا می کردند که به خدا نزدیک ترند و خدا
دعایشان را زودتر استجاب می
کند، تصمیم گرفتند که جزیره را به ۲ قسم تقسیم کنند و هر
کدام در قسمت متعلق به خودش
دست به دعا بر دارد تا ببینند کدام زود تر به خواسته هایش می رسد.نخستین چیزی که هردو از خدا
خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول میوه ای را بالای درختی در قسمت خودش دید و با آن گرسنگی اش را
بر طرف کرد.اما سرزمین مرد
دوم هنوز خالی از هر گیاه و نعمتی بود. . [ دوشنبه 1390/06/07 ] [ 2:35 بعد از ظهر ] [ كبري عرب زوزني ]
خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت : عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم نوه پوزخندی زد و بهش
گفت : تو
که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!! رزی در حالی که تبسم بر
لبانش بود اصرار کرد : لطفا این کار رو انجام بده عزیزم دخترک
غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد سبد رو برداشت و رفت ،
اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت
: [ دوشنبه 1390/06/07 ] [ 2:22 بعد از ظهر ] [ كبري عرب زوزني ]
خدايا! گفتم: خسته ام، گفتي: لا تقَْنطَُوا منِْ رحَْمَةِ ا .ّاز رحمت خدا نااميد نشويد.(زمر/ 53 ). گفتم: كسي نميدونه تو دلم چي ميگذره، گفتي: أنََّ ا يحَُولُ بيَنَْ المَْرْء وَ قلَبْهِ...؛ خدا حائل است ميان انسان و قلبش(انفال/ 26 ). گفتم: كسي را ندارم، گفتي: نحَْنُ أقَرَْبُ إلِيَهِْ منِْ حَبلِْ الوَْريدِ...؛ ما از رگ گردن به تو نزديكتريم (ق/ 16 ) گفتم: ولي انگار اصلاً منو فراموش كرديد، گفتي: فاَذْكُرُوني أذَْكُرْكُمْ...؛ منو ياد كنيد، تا به ياد شما باشم(بقره/ 152 پس در آخر كلام توَكَّلتُْ عَلىَ ا فَهُوَ حَسْبُهُ؛ پس به خدا توكل كنيد فقط خدا بس است... . [ شنبه 1390/05/29 ] [ 3:18 بعد از ظهر ] [ كبري عرب زوزني ]
9چيز است كه هر يك را آفتي است : 1 آفت گفتار؛ دروغ است.
2 آفت دانش؛ فراموشي است. 3 آفت بردباري؛ سفاهت است. 4 آفت عبادت؛ خستگي است. 5 آفت زيركي؛ خودنمايي است. 6 آفت شجاعت؛ ستم كردن است. 7 آفت سخاوت؛ منّت نهادن است. 8 آفت زيبايي؛ خودپسندي است. 9 آفت مقام؛ به خود باليدن است. [ شنبه 1390/05/29 ] [ 3:10 بعد از ظهر ] [ كبري عرب زوزني ]
مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. ابلیس را دید که با انواع طناب ها به دوش درگذر است, کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طناب هابرای چیست؟ جواب داد: برای اسارت آدمیزاد. طناب های نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان، طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه میشوند. سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت: اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند. مرد گفت: طناب من کدام است ؟ ابلیس لعین گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره بزنم خطای تو را به حساب دیگران می گذارم. مرد قبول کرد. ابلیس خنده کنان گفت: عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت. [ شنبه 1390/05/29 ] [ 2:57 بعد از ظهر ] [ كبري عرب زوزني ]
يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که: ”شجاعت يعني چه ؟محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ” شجاعت
يعني اين ”
اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و
همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند فكر ميكنيد اون دانش آموز چه كسي مي تونست باشه؟ . . . . . . دكتر علي شريعتي
[ پنجشنبه 1390/05/27 ] [ 11:1 بعد از ظهر ] [ كبري عرب زوزني ]
به زبان فارسي...........ايزد به زبان لاتين .............رئوس به زبان فرانسه ..........دي يو به زبان آشوري ...........آرات به زبان هلندي ............آگور به زبان سانسكريت ......ديوا به زبان مصر قديم ........آتون به زبان سرياني..............ايلو به زبان آلماني ..........گوت به زبان عربي ..............الله به زبان عبري ..........يهوه به زبان يوناني ............ تئوس به زبان دانماركي .....گوره به زبان اسپانيايي ...... ديوس به زبان اينكا .........يايا به زباني كلداني ........نابو [ پنجشنبه 1390/05/27 ] [ 10:54 بعد از ظهر ] [ كبري عرب زوزني ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |